به جان خودم دیگه خسته شدم از این دنیا ای خدا منو ببر دیگه از این جا .من دیگه طاقت ندارم .خدایا خودت می دونی که من دیگه نمی تونم ادامه بدم تو این دنیای زمینی
وقتی می بینم مردم اینقدر جاهل ند و خودشون رو از همه عاقل تر می دونن...
وقتی که می بینم مردم همه بی دینند وخودشون رو از همه با ایمان تر می دونند...
وقتی می بینم که مردم حاضرند برای پول حتی ملت خودشون رو بفروشند....
نه ولی صبر کن من خودم ایران رو می سازم...
خدایا به من قدرتی بده که به هیچ کس جز بهترین بندگانت ندادی...
خدایا کم کن تا علم رو در جامعه ی اسلامی بپرلکنم ...
خدایا خودت می دونی که با هر کلمه اشکی ریختم از صمیم دل و ته قلب ...
من یکی از کوچکترین بندگانت هستم...
و تو بزرگترینی....
خدایا یا منو از این حهان خاکی آزاد کن و یا بگذار...
خدایا چه بگویم ؟.....
خدایا چه کنم؟....
خدایا....
بار الها...
به خاطرت هر چه بگویی می کنم....
به خاطرت تا آخرین قطره خونم را بر زمین می ریزم...
و فقط وفقط تو می دانی که کلامم از صمیم دل است...
خدایا تو خواسته ام را می دانی وبر آوردن می توانی....
خدایا قلب پر است و خودت می دانی دلیلش چیست...
خدایا من از جهل ونادانی بیزارم مرا یاری رسان تا از جهل برهم و به والاترین درجه ی انسانیت برسم....
یا الله...
من بیزارم گاهی بگویم که با چنین انسان واره هایی هم وطنم...
خودم انسان والا مقامی نیستم ولی حداقل....
خدایا شکرت....
روزی می بینم که پیاز زعفران را که یکی از بزرگترین سرمایه های ایران است را به افغانستان ودیگر کشور های هم جوار قاچاق میکنند....
روزی می بینم آرد هایی را که می توانند نان شوند و گرسنه ای راسیر کنند چون آرد سهمیه است ووارزان خوراک گاو های خود می کنند یا در کشور های هم جوار به چندین برابر قیمت خرید بفروش می رسانند....
و بعد ... همه ناراحتند چرا رایانه ها را برداشتند؟چرا دیگر به روستایی ها مواد سهمیه نمی دهندوچرا...
آیا ما مردم لیاقتش را داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
روزی دیگر سوخت را که با هزار زحمت پالایش شده عرق ها برای استخراجش ریخته شده و یا با قیمت های بالا پالایش شده اش را از کشور های دیگر وارد کرده اند و با قیمت ارزان در اختیار مردم قرار می دهند را از کشور خارج می کنند....
روزی می بینم به هم وطن من حرف های رکیک می زنند و هر هر می خنند...
به ترک ها که با غیرت تر از آن ها پیدا نکردم...پر تلاش تر از آن ها پیدا نکردم...می گویندخ....یکی نیست بگوید خودت را با همان ترکی که چنین حرفی بر او می بندی مقایسه کن ببین کدام یک از شما بیشتر سزاوار این حرفید؟؟؟
به اصفهانی ها می گو یند خسیس در حالی که آن ها را من از بزرگترین انسان ها می شمرم چون از هر گونه اسراف-تجمل پرستی و...مبرا اند
وبه...
من به که بگویم دردم را؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا تو فقط جبران همه ی نداشته های منی...
کو چک ترین مثالی که می زنم:
در شلوغ ترین پارک شهرمان تعدادی موسیقی پخش می کنند که در فضای تمام پارک طنین انداز می شود
و در آخر سرود ملی ایران پخش می شود و من به تمام مسوولان پارک می گویم این نهایت بی شرمیست
و او...
هیچ کس از برای سرود ملی از جای خود بر نمی خیزد و آرامش نازش را بر هم نمی زند...
و من بر می خیزم رو به قبله می ایستم تنها سرو علمدار...
و همه مرا بسخره می گیرند...
و تو الآن می خندی...
و مرا احمق می پنداری....
و این مطلب آخر را پاک کردم...
شرمم شد....
من برایم مهم نیست که این مطلب را خواندی یانه...
چون می دانم این نیز برایت چون هزاران چیز است که در روز می بینی و از کنارشان رد می شوی...
و تو از غوغای دلم خبر نداری...
و فقط من میدانم و خدا و ماه وستارگان شب ویس..
خدایا شکرت...
الحمد لله الذی فطرنی وخلقنی ورزقنی و هو ارحم الراحمین...